اصطلاحات انگلیسی
آموزش اصطلاحات انگلیسی
تیر ۲۲, ۱۳۹۶
زنجیره تامین
تطبیق معماری محصول با طراحی زنجیره تامین
مرداد ۷, ۱۳۹۶

اصطلاحات آموزشی مربوط به زمان در انگلیسی

اصطلاحات زمان

at times:بعضی مواقع

مثال:

?do you like your job

شغلت را دوست داری؟

not really.its too hard. at times i regret that i have chosen this job

راستش نه.خیلی سخت است.بعضی مواقع از اینکه این شغل را انتخاب کردم پشیمان می شوم.

in advance:از قبل, پیشاپیش

مثال:

we made reservations in advance

ما از قبل جا رزور کردیم

once and for all: یکبار و برای همیشه

مثال:

im asking you once and for all

من یکبار و برای همیشه ازت می پرسم

time will tell:زمان نشان خواهد داد

مثال:

who knows what the future will bring.time will tell

کی می داند که در آینده چه خواهد شد. زمان به ما نشان خواهد داد.

?will your brother be ok

آیا حال برادرت خوب خواهد شد؟

i dont know. only time will tell

نمی دانم. زمان به ما نشان خواهد داد.

turn back the clock:زمان را به عقب بازگرداندن

مثال:

we are going to turn back the clock with some movies from the 1980s

با تماشای چند فیلم از دهه ی ۸۰ می خواهیم زمان را به عقب بازگردانیم(یادی از گذشته کنیم)

in the nick of time:در آخرین لحظه

مثال:

she decided to go in the nick of time

او در آخرین لحظه تصمیم گرفت برود

we got there just in the nick of time

ما درست به موقع(در آخرین لحظه)به آنجا رسیدیم

keep up with the times:با زمان جلو رفتن

مثال:

times have changed and you must keep up with the times

زمانه عوض شده است و باید با زمان جلو رفت

زمان

make up for lost time:جبران کردن گذشته

مثال:

i didnt travel much in my twenties but im making up for lost time

من در جوانیم(بیست تا سی سالگی)زیاد سفر نکردم ولی الان دارم گذشته راجبران می کنم.

as time goes by:باگذشت زمان

مثال:

i got injured last week.as time goes by im getting better and better

هفته قبل صدمه دیدم. با گذشت زمان بهتر و بهتر می شوم.

round the clock:شبانه روزی

مثال:

round the clock health services

خدمات درمانی شبانه روزی

be on schedule : طبق برنامه پیش رفتن

مثال:

im study so hard. i think im exactly on schedule

من به سختی درس می خوانم. فکر می کنم دقیقا طبق برنامه پیش می روم.

behind the schedule:از برنامه عقب بودن

مثال:

i think we need a extra session.we are two chapter behind the schedule

فکر می کنم به یک جلسه جبرانی نیاز داریم. ما دو فصل از برنامه عقب هستیم.

in due course:در موعد مقرر

مثال:

the reason will become apparent in due course

دلایل در موعد مقرر مشخص خواهد شد

on the spot: فورا

مثال

i offered him the job when he came for an interview,and he accepted the offer on the spot

هنگامی که او برای مصاحبه آمد من به او این شغل را پیشنهاد دادم و او فورا پیشنهاد مرا پذیرفت.

its about time:سرانجام,بالاخره

مثال:

its about time you got here . i have been waiting for over an hour.

بالاخره اومدی. یک ساعت اینجا منتظرت بودم

2 دیدگاه ها

  1. ممنون لطفا توضیحات کامل تری قرار دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *